خلاصه داستان آلیس در سرزمین عجایب

در یک روز آفتابی آلیس و خواهرش تصمیم گرفتند که به پارک بروند و بازی کنند وقتی به پارک رسیدند،خواهر آلیس برخلاف قولش مشغول به کتاب خواندن شد، آلیس که حوصله اش سر رفته بود وغرق درفکرکردن بود ناگهان خرگوش سخنگویی را دید و بدون اینکه فکر کند به دنبال خرگوش راه افتاد و داخل حفره عمیقی پرید و ناگهان  به سالن بزرگی رسید که پر از درهای کوچک بود و ….. (بقیه داستان را خودتون مشاهده کنید)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

Solve : *
11 + 20 =


فهرست