متن داستان کوزه سحر آمیز Magic pot

روزی کشاورز ی در یک دهکده زندگی می کرد.در یک بعد از ظهر گرم ، کشاورز فقیر در حال کندن مزرعه خود بود که ناگهان ، تیغ او به چیزی برخورد کردویک گلدان بزرگ فلزی پیدا کرد او به کندن ادامه داد تا گنجی زیر خاک پیدا کند بعد از اینکه مدت طولانی حفاری  کرد ، کشاورز احساس خستگی کرد ومتوجه شد هیچ چیز در این زمین وجود ندارد. تصمیم گرفت استراحت کند، بیلش را داخل گلدان گذاشت و رفت.

وقتی برگشت داخل گلدان پر از بیل شده بود ومتوجه شد که این یک گلدان جادویی هست کشاورز گلدان را به خانه خود برد و در یک مکان مخفی نگه داشت تا کسی از آن آگاه نشود. پس از آن ، او چیزهای زیادی را در گلدان قرار داد و همه چیز صد برابر شد. با آن گلدان ، او ثروتمند شد. پادشاه که یک مرد حریص بود از گلدان و محل نگهداری آن مطلع شد. پادشاه تصمیم گرفت راز گلدان جادویی را دریابد وان را در خزانه نگهداری کند.

پادشاه فکر کرد ، “بگذارید ببینم چه چیزی درون این گلدان وجود دارد که این گلدان را بسیار جادویی می کند؟” به داخل  گلدان نگاه کرد. ناخواسته ، او لغزید و داخل گلدان افتاد. وقتی از گلدان جادویی بالا رفت ، شوکه شد و متوجه شد صد پادشاه  دیگر به وجود آمده است، سپس بین پادشاهان بر سرتاج وتخت درگیری پیش آمد و…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

Solve : *
11 + 4 =


فهرست